پزشک

فیلم درباره پدر و دختری است که درباره پزشکان خیابانی که در آن هستند، صحبت می‌کنند. دختر به بیماری تنفسی مبتلاست. درنهایت مشخص می‌شود که منظور آنها از پزشک، درختان کنار خیابان است و آنها قصد دارند نهالی بکارند. «پزشک» با این حدیث پیامبر (ص) به پایان می‌رسد: هرکس نهالی را می‌کارد تا هر کجا که بنده‌ای از آن بهره‌مند می‌شود خداوند اجر و ثواب به او مرحمت می‌کند.

بیشتر...

آکولاد

جلسه‌ای در حال برگزاری است و تلفن همراه جوانی مدام زنگ می‌خورد. مدیر جلسه نسبت به این موضوع عصبانی شده و جوان جرات ندارد گوشی تلفن همراه خود را پاسخ دهد. پس از مدتی مادرِ پسر زنگ می‌زند و این بار مدیر به او اجازه پاسخ‌گویی تلفن همراهش را می‌دهد. در نهایت، مدیر، قانون ممنوعیت صحبت با تلفن همراه در جلسات را تغییر می‌دهد. او در قانونِ جدید، برای پاسخگویی به مادر استثنا قائل می‌شود.

بیشتر...

من پرتقال دوست ندارم

این فیلم کوتاه که با بازی محسن قاضی مرادی و رابعه مدنی تولید شده، داستان پیرمرد و پیرزنی را روایت می‌کند که چشم‌انتظار آمدن و بازدید فرزندان‌شان و نوه‌هایشان هستند. پس از آمدن آن‌ها، مشخص می‌شود که پیرمرد و پیرزن از دنیا رفته‌اند و فرزندان مزار آن‌ها می‌آیند. فیلم به زیارت اهل قبور و اهمیت خیرات برای آن‌ها می‌پردازد. «من پرتقال دوست ندارم» با چاشنی طنز نیز همراه شده و پیرمرد از این‌که فرزندانش همیشه برای او و همسرش پرتقال خیرات می‌کنند، شاکی است.

بیشتر...

آخرشه

آخرشه داستان کودکانی است که در کوچه فوتبال بازی کرده و در عین حال، خودروهای مدل بالای آن محله را با ذوق و لذت نگاه می‌کنند، تا اینکه خودرویی متفاوت نظرشان را جلب می‌کند.

بیشتر...

لایو Live

یک روحانی به عنوان کارشناس در یک برنامه زنده تلویزیونی حضور دارد. او جواب سوالی که از وی پرسیده می‌شود را نمی‌داند…

بیشتر...

بی‌سیم

در سال‌های دفاع مقدس، یک بیسیم‌چی ایرانی، جلوتر از خط مقدم، در شرایط ویژه‌ای بدون آب گیر افتاده است. او به‌طور اتفاقی متوجه می‌شود که یک بیسیم‌چی عراقی نیز در شرایط مشابه در نزدیکی وی حضور دارد. آن‌دو با هم ارتباط برقرار می‌کنند…

بیشتر...

جرم یحیی

فیلم داستان مرد جوانی‌ست که امسال نباید در راهپیمایی اربعین شرکت می‌کرد…

بیشتر...

سال ها بود که احساس می شد آنچه سینمای ایران خوانده می شود در شان انقلاب اسلامی نیست. ما هم مثل بسیاری از دلسوزان چنین حسی داشتیم و دوست داشتیم کاری بکنیم. از طرفی جوان بودیم و اکثر مسیرها به سمت مان مسدود بود. به تعبیر خیلی ها جایی برای جوان انقلابی در سینما نبود اما عمیقا میدانستیم که حرف های جدیدی برای گفتن داریم.