مستوره

در سال‌های کشف حجاب، زنی به دلیل اعتقاد به حجاب، چند سال پایش را از خانه بیرون نمی‌گذارد. تا بر سر یک دوراهی قرار می‌گیرد؛ اینکه کماکان در خانه بماند یا برای حفظ جان دخترش بدون‌حجاب از منزل خارج شود…

بیشتر...

قرار

مراسم اعدام در حال اجراست. پدر قاتل به خانواده مقتول التماس می‌کند، اما فایده‌ای ندارد. تا اینکه مرد اعدامی به عنوان آخرین درخواست، می‌خواهد با شماره‌ای تماس بگیرد…

بیشتر...

بدونِ لک

عباس که میوه‌فروش است، صبح زود، زمان برگشت از میدان تره‌بار با صحنه‌ی تصادفی روبه‌رو می‌شود و مجروح را با وانت‌اش به بیمارستان می‌رساند؛ اما مسئولین حراست تا مشخص شدن تکلیف مصدوم، وانت وی را در بیمارستان نگه می‌دارند. او تمام توانش را برای رهایی وانت‌ به کار می‌گیرد اما موفق نمی‌شود…
   

بیشتر...

چشماتو ببند

جوانی کلیدساز به خاطر مشکلات مالی تحت فشار است. دوستش به او پیشنهاد می‌کند که با کمک هم از یک گاوصندوق دزدی کنند و پس از آن‌که مشکل مالی‌شان مرتفع شد، پول را پس بدهند. جوان قبول می‌کند، اما در هنگام باز کردن قفل گاوصندوق اتفاقی رخ می‌دهد…

بیشتر...

به نام ایران

این نماهنگ، قهرمانان ورزشی و المپیکی ایران را نشان می‌دهد و در بین آن، به سراغ رزمنده، مکانیک، مهندس، دانش‌آموز، پیرزن و … می‌رود. «به نام ایران» نشان می‌دهد که افراد حاضر در جامعه با کار و تلاش خود، بستر قهرمانی قهرمانان را فراهم نموده‌اند.

بیشتر...

بعد از ظهر

اندکی پس از انتخابات سال ۸۸ آزاده دختر خاله‌اش، نازی که یک جنبش سبزی است را به حوزه علمیه کوثر دعوت کرده است. حوزه تعطیل و نازی ناپدید می شود. آزاده و دوستان طلبه اش به دنبال نازی راهی خیابان شده و بدن کتک خورده و مجروح نازی را در میان درگیری ها پیدا می کنند. حال آنها به ربودن و ضرب و شتم نازی متهم شده‌اند و برادر نازی به نزد آن‌ها می‌رود….

بیشتر...

از حَسَکه با عشق

پس از حمله داعش به منطقه حَصَکه در سوریه، دختری کُرد برای در امان ماندن از اسارت و تجاوز تصمیم به خودسوزی می‌گیرد. او تصمیم می‌گیرد این کار را پیش از رسیدن نیروهای تکفیری انجام داده و در آن حالت، از خود تصویربرداری کرده و در اینترنت پخش کند…

بیشتر...

زنگ آخر

پسری در پی یک دعوا در مدرسه از پسر قلدری کتک می‌خورد. او قصد دارد با یک تکه آینه شکسته، پسر قلدر را مجروح کند. اما با دیدن عاقبت، از این کار دست می‌کشد.

بیشتر...

جمعه گل

پسری از اهالی یزد، نسبت به دوست افغانستانی‌اش بدبین شده و گمان می‌برد که او با داعش همکاری می‌کند. با وجود این شرایط، موقعیتی پیش ‌می‌آید که آن‌ها مجبور می‌شوند تا برای برگزاری مراسم نیمه شعبان، با هم لامپ تهیه کنند…

بیشتر...

سال ها بود که احساس می شد آنچه سینمای ایران خوانده می شود در شان انقلاب اسلامی نیست. ما هم مثل بسیاری از دلسوزان چنین حسی داشتیم و دوست داشتیم کاری بکنیم. از طرفی جوان بودیم و اکثر مسیرها به سمت مان مسدود بود. به تعبیر خیلی ها جایی برای جوان انقلابی در سینما نبود اما عمیقا میدانستیم که حرف های جدیدی برای گفتن داریم.